تبليغاتX
چشــم بستــه
 

در دنياي روشن و پر نور

آنگاه كه گل ها بخواهند باران مي بارد

.

ذهن من اما آكنده از چيزي حجيم و نا مفهوم است

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 10:33 توسط چشــم بستــه |


 

 

..

صحبت از ناعدالتي ها بود

 

" گفت بزار تو اين دنيا هر كار دوست دارن انجام بدن اميدم به خداست و اون دنيا "

 

از ناعدالتي هاي اين دنيا و آدمهاش گله و شكايت مي بريم نزد خدا

از خدا ، نزد كه ؟  

خدايا خود بگو ..

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 10:33 توسط چشــم بستــه |


 

پس كي خواهد آمد

علاقه تا آخرين دقيقه ؟‌!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 18:23 توسط چشــم بستــه |