در دنياي روشن و پر نور
آنگاه كه گل ها بخواهند باران مي بارد
.
ذهن من اما آكنده از چيزي حجيم و نا مفهوم است
..
صحبت از ناعدالتي ها بود
" گفت بزار تو اين دنيا هر كار دوست دارن انجام بدن اميدم به خداست و اون دنيا "
از ناعدالتي هاي اين دنيا و آدمهاش گله و شكايت مي بريم نزد خدا
از خدا ، نزد كه ؟
خدايا خود بگو ..
پس كي خواهد آمد
علاقه تا آخرين دقيقه ؟!

